ترور جسی جیمز بدست رابرت فورد
یک وسترن شاعرانه

نام فیلم: قتل جسی جیمز یاغی توسط رابرت فورد بزدل (the assassination of jesse james by the coward robert ford)
کارگردان: آندرو دومنیک
تاریخ اکران: ۱۰ اکتبر ۲۰۰۷
ژانر: بیوگرافی / جنایی / درام / وسترن
بازیگران: براد پیت، مری لوییس پارکر، کیسی افلک، سام راکول
درجه فیلم: R به دلیل خشونت بالا و صحنه های نامناسب دانلود عکس هایی از فیلم
بدونه شک دوران سینمای وسترن به پایان رسیده است. این جمله را خیلی شندیدایم به نظر من این جمله هم درست است و هم غلط از این لحاظ که دیگر به اندازه ی سال های گذشته فیلم وسترن ساخته نمی شود درست است ولی از لحاظ کیفیت همین دوسه فیلمی که چند سال یک بار ساخته می شوند شاید بهتر از شاهکار های استادانی مثل « سام پکین پا » نباشند ولی از آنها چیزی کم ندارند. سال قبل دو اثر تحسین شده از سینمای وسترن به روی پرده رفت « قطار 3.10 دقیقه به مقصد یوما » که یک باز سازی موفق از اثر به یاد ماندنی « دلمار دیویس » بود و « قتل جسی جیمز یاغی توسط رابرن فورد بزدل » اثر کارگردانی که بعد از هفت سال دومین فیلم خود را می ساخت. « اندرو دومنیک » در سال 2000 اولین فیلم خود به نام « چاپر » را ساخت که فیلم مورد توجه منتقدان قرار گرفت ولی او برای ساختن فیلم بعدیش هفت سال صبر کرد.
قتل جسی جیمز یاغی … به بررسی اتفاقات اواخر عمر جسی جیمز یاغی معروف و اسطوره ای غرب وحشی و قاتل او رابرت فورد می پردازد. نکته ی قابل توجه در باره ی فیلم این است که بجای شرح دزدی ها و حوادث زندگیه جسی جیمز که می توانست اثر را به یک فیلم اکشن زیبا با گیشه ی خوب تبدیل کند به بررسی روحیات و زندگی واقعی یاغی افسانه ای و قاتلش می پردازد. فیلم در واقع شرح شخصیت دو آدم مهم است و سعی می کند به دور از جنجال ها و داستان های پر زرق و برقی که درباره ی آنها وجود دارد چهره ی واقعی آنها و احساساتشان را شرح دهد.
جسی جیمز به عنوان یک شخصیت معروف و تاثیر گذار شخصیتی که در ظاهر بسیار خوش بخت و موفق است در واقع در سایه ی ترسی زندگی می کند که تمام وجودش را در بر گرفته است این ترس چنان در وجود او ریشه دوانده است که هیچ کجا بدونه اسلحه اش نمی رود. شک مثل خوره وجود او را می خورد او که بعد از سرقت قطار به تمام اعضای گروهش بدبین شده است یکی از افرادش را می کشد و بقیه ی افراد گروهش یا فکر کشتن او را در سر می پرورانند و یا از ترس او فرار می کنند. جسی به دنبال آنها و یا به عبارت بهتر برای درمان درد خود به هر گوشه ای سرک می کشد تا بد خواهان خود را مجازات بکند.

رابرت فورد یک جوان ضعیف و بزدل است که این کم بود خود را در داستان های هیجان انگیز جسی جیمز یافته است و از او برای خود یک اسطوره ساخته است. او که تمام تلاش خود را برای وارد شدن به گروه جسی به کار می برد با شناخت او از نزدیک متوجه می شود که شخصیت افسانه ای او در حقیقت آن چنان که در داستان ها نوشته شده بود نیست. در نهایت هم رابرت بر اثر ترس از کشته شدن توسط اسطوره ی خود او را ناجوان مردانه می کشد. او با این کار محبوبیتی مقطعی به دست می آورد و شخصیت ضعیف خود را در پشت نقاب جدیدش قایم می کند. ولی در حقیقت به یک دلقک تبدیل می شود که از این راه پول در می آورد . او بعد از مدتی دوباره خود را همان جوان بزدل می یابد و از کشتن قهرمان خود پشیمان می شود او که از طرف مردم که اکنون از جسی اسطوره ای بزرگتر از او ساخته اند ترد می شود و در نهایت به دست یکی از هواداران جسی به قتل می رسد.
اندرو دومنیک چنان ساختاری در فیلم خود قرار داده است که به جرئت می توان گفت آن کاری را که « پکین پا » می خواست با ژانر وستر بکند را بخوبی با فیلم خود انجام داده است. او وسترنی ساخته است که مانند یک شعر زیبا لطیف و قدرتمند است. این مسئله بخصوص در فیلم برداری و نورپردازی اثر قابل مشاهده است. در سکانس ابتدایی فیلم که به دزدی از قطار اختصاص دارد چنان قدرتی در تصاویر فیلم نهفته است که مو را بر بدن بیننده سیخ می کند. لحظه ای که نور قطار چهره های پوشیده ی افراد جسی را که در پشت درختان مخفی شده اند را روشن می کند واقعا به یاد ماندنی است و زمانی زیبایی این صحنه دوچندان می شود که کارگردان آن را با نمای اسلوموشنن به تصویر می کشد. در این صحنه ماسک هایی که افراد جسی به چهره دارند شما را به یاد مرد فیل نما و آن کیسه ای که او بر چهره داشت می اندازد. این قدرت در تصاویر ادامه ی فیلم هم وجود دارد و بخوبی شخصیت تمام کاراکتر های فیلم و تاثیر حوادث داستان را نشان می دهد. نور پردازیه اثر هم بخوبی در تکمیل تصاویر قوی عمل می کند در همان سکانس دزدیه قطار وقتی جسی وارد تصویر می شود نوری که از از پشت سر او می تابد در ترکیب با بخار قطار سیاهی و نا آشنایی شخصیت جسی را به خوبی نشان می دهد. در کنار این عوامل در نماهای کوتاهی حرکت ابرها در آسمان و نور خورشید بر روی اشیاء اتاق بخوبی در بیان یاس و نا امیدی شخصیت های اصلی فیلم کمک می کند. در این بین رنگ بندی هزن آلود و تیره ی اثر هم در کنار عوامل بالا به خوبی در به وجود آوردن جو منحصر به فرد فیلم کمک می کند.

دومنیک در واقع می خواهد برای بیننده ی خود داستان این دو شخصیت را تعریف بکند و برای این کار هم روش جالبی به کار برده است. حوادث فیلم توسط یک راوی روایت می شود ولی راوی فقط به بیان اتفاقات نمی پردازد بلکه به بیان حالات و روحیات جسی و دیگر شخصیت ها می پردازد تا بیننده را بیشتر با او آشنا کند و نیز به بیان تاثیر اتفاقات بر شخصیت ها می پردازد. در نگاهی دیگر راوی در فیلم به بیان اتفاقات می پردازد تا اینکه شخصیت ها به یکدیگر برسند و با هم گفتگو کنند برای مثال زمانی که جسی در دشت ها و کوه ها به دنبال افراد خود می گردد راوی آن را روایت می کند و ما فقط شاهد تصاویر زیبایی از طبیعت هستیم که به نوعی گذر زمان را هم نشان می دهند ( حرکت سریع ابر ها در آسمان یا وزش با در گندوم زارها) تا زمانی که جسی به مقصد می رسد و ما شاهد گفتگوی آنها هستیم. فیلم در کل ریتم کندی دارد ولی اگر با داستان بخوبی همراه شوید این ریتم کند لذت بخش می شود و بیشتر به این موضوع پی می برید که این فیلم بیشتر از آن که فیلم باشد یک شعر است. شعری تصویری که اسطوره ای نچندان کهن را روایت میکند
————————————————————————–
یادداشت نويد غضنفري درباره ترور جسي جيمز به دست رابرت فورد


بهبودی

با سلام
دنبال جمله های تأثیر گذار و به یاد ماندنی بودم که به این فیلم رسیدم
داستانش جالبه